ارتشی به رنگ خونم ...!
030093.jpg

روزنامه سان، صبح فينال تيتر زده بود: «روح ليورپولى خود را نشان بدهيد.» اما چه كسى تصور مى كرد روح ليورپولى آنى باشد كه در نيمه دوم در وجود قرمزها حلول كرد، نه آنچه كه پيش از مسابقه به ذهن مى رسيد و به طور خلاصه «دفاع تا پيروزى» بود.
رافا بنيتس و ليورپول تا پيش از ديدار فينال مظهر عقل جمعى و حسابگرى بودند، اما پيروزى نهايى به مدد توفان جنون آميز شش دقيقه يى آنها در نيمه دوم به دست آمد ؛ لحظاتى پر از شور و بيخودى.

لحظه كليدى۱

ابتداى نيمه دوم بود كه كارگردان در يك كلوزآپ صورت پائولو مالدينى و كلارنس سيدورف را براى لحظاتى طولانى پخش كرد. آنها سرخوش و مغرور مشغول گفت و گو بودند. يك دست مالدينى دور گردن سيدورف حلقه بود و با دست ديگر گوشه يى را نشان مى داد، لابد آنجا كه جام را گذاشته بودند و مالدينى يكى از ستارگان نيمه اول تصور لحظه يى را مى كرد كه تصوير خود روى جام بوسه مى زند. آنها صفر -۳ پيش بودند و تكرار پيروزى بزرگ فينال سال ۱۹۹۴ كاملاً طبيعى مى نمود به خصوص كه لباس ميلان سفيد بود. رنگ جاودانه پيروزى در شب هاى فينال، از برد بر استوا بخارست سال ۱۹۸۹ و بنفيكاى ۱۹۹۰ تا فتح يووه ۲۰۰۳. همه آنچه كه در اين ثانيه ها مى گذشت طبيعى بود، همراه با حس هم ذات پندارى بيننده تلويزيونى كه خود را براى ادامه اين بازى يكطرفه آماده مى كرد.

لحظه كليدى ۲

چرخش گردن استيون جرارد براى چسبيدن توپ به تور دروازه ديدا استثنايى بود آنقدر كه هيچ پزشك ارتوپدى نمى تواند اين ميزان انعطاف را توضيح بدهد! لحظه يى كه توپ چرخيد و چرخيد و دور از دستان ديدا به گوشه قلعه رسيد . لحظه يى بعد وقتى حركت آهسته صحنه گل به پايان رسيد ،كاپيتان ليورپول را ديديم كه با فرياد و حركت دست روح ليورپولى را زنده مى كند؛ همان لحظه يى كه يك تيم معمولى تبديل به يك تيم فوق العاده شد انگار كه ليورپول با تونل زمان به عصر بيل شنكلى و باب پيسلى برگشت. روزهاى خوش اقتدار و پيروزى. روزهايى كه عنوان «غرور مرسى سايد» روى شال ها و كلاه هاى قرمز طرفداران ليورپول نقش بست.
مابقى داستان
براى به وقوع پيوستن اتفاقات استثنايى، كائنات دست به دست هم مى دهند. يك نويسنده مشهور عقيده دارد اينجا پاى روح جهان در ميان است. به چند مثال توجه كنيد:
۱- دتمار هامان، هافبك فراموش شده آلمانى پس از مدت ها از روى نيمكت بلند شد و يكراست به مركز فينال آمد. باور كردنى نيست كه بازيكن نه چندان با استعدادى كه خود را آماده خداحافظى با ليورپول مى كرد تبديل به عنصر گمشده قهرمانى بشود.
۲- ولاديمير اسميچر، هافبك اهل جمهورى چك كه نام او براى اولين بار در مسابقات يورو ۹۶ سر زبان ها افتاد با شوتى محكم به سمت دروازه ديدا شانس خود را آزمايش كرد اما ديداى هميشه مطمئن با شيرجه يى ضعيف به توپ اجازه ورود داد. اين اشتباه مهلك در شرايطى صورت گرفت كه قلعه چى برزيلى ميلان در مقابل «يرزى دودك» دروازه بان نا مطمئن ليورپول متعلق به كهكشانى ديگر به نظر مى رسد.
۳- حرف از دودك شد. دفع دو ضربه پنالتى و از همه مهمتر دفاع عجيب دو شوت متوالى از آندرى شوچنكو در شرايطى كه خود او نيز نمى داند چگونه اقدام به اين كار كرده است قسمت مهمى از اعجاز چهار شنبه بود.
۴- وقتى سرجينيو، كه از زمان ورود به زمين اسير استيون جرارد بود پشت ضربه پنالتى ايستاد چشمانش توده نگرانى و ترسى بود كه وجودش را پر كرده بود. اينكه كارلو آنچلوتى چگونه او را براى ضربه اول انتخاب كرد سؤال بى جوابى است. اين انتخاب اشتباه فشار روانى مضاعفى را به دوش ميلان گذاشت. فشارى كه نتيجه آن دو پنالتى از دست رفته توسط پيرلو و شوچنكو بود.
۵- تعويض يان دال توماسون با هرنان كرسپو، حضور ديرهنگام روى كاستا، كندى مفرط دفاع ميلان در لحظه يى كه ديدا ضربه پنالتى ژابى آلونسو را دفع كرد بخشى ديگر از اتفاقاتى است كه به ليورپول براى فتح جام كمك كرد. نكند همه اين اتفاقات كار روح جهان بود؟
شش دقيقه ديوانگى
... و«بعد از اين، ديوانه سازم خويش را!»

 ـ نوشته شده توسط پژمان راهبر در روزنامه ایران ورزشی ۷ خرداد ۱۳۸۴

+ نوشته شده در  سه شنبه ۲۶ تیر ۱۳۸۶ساعت ۲:۲۵ ب.ظ  توسط سدید  |